چرا پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ از بازی حذف شدند؟

مرثیه‌ای برای خانه‌های قدیمی؛ تحلیلی بر اساس کتاب The $100 Startup انتشار: ۲۳ آبان ۱۴۰۴
چرا پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ از بازی حذف شدند؟

نگاهی انسانی و منطقی به سرنوشت پرشین‌بلاگ، میهن‌بلاگ و هم‌نسلانشان

برای سال‌ها، وبلاگ‌نویسی در ایران یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های آنلاین بود؛ نقطه‌ای برای بیان دیدگاه های شخصی، گفتگو، نقد، انتشار محتوا و حتی شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی. سرویس‌هایی مانند پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ نه‌تنها ابزار بودند، بلکه «خانه» بخش بزرگی از نسل اول کاربران اینترنت فارسی‌زبان محسوب می‌شدند. 🤩

اما با همه‌ی این سابقه، این پلتفرم‌ها در نهایت از حرکت ایستادند و پروژه‌هایشان تعطیل شد. چرا؟

این پرسش، فقط یک سؤال فناورانه نیست؛ بلکه نقطه‌ای است برای تأمل در مورد نحوه‌ی شکل‌گیری، درآمدزایی و بقای کسب‌وکارهایی که در نقطه‌ی حساس گذار از اینترنت قدیم به اینترنت جدید قرار گرفته بودند.
در ادامه، با نگاهی تحلیلی و با الهام از اصول کتاب The $100 Startup، به مهم‌ترین دلایل افول این سرویس‌ها می‌پردازیم.

 

چرا سرویس‌های وبلاگ‌نویسی قدیمی در ایران خاموش شدند؟

 

۱. مدل درآمدی تک‌بعدی: وابستگی به تبلیغات

در منطق کسب‌وکارهایی که The $100 Startup معرفی می‌کند، یک اصل کلیدی وجود دارد: کسب‌وکار باید به‌طور منسجم، قابل تکرار و مقیاس پذیر (scalable)، ارزش خلق کند و در ازای آن ارزش، درآمد پایدار بگیرد. 😎

اما سرویس‌های وبلاگ‌نویسی ایرانی برخلاف این اصل، بیش از حد به یک منبع محدود تکیه کرده بودند: درآمد از تبلیغات بنری.

این مدل مشکلات ساختاری داشت:

  • کاربران برای استفاده هزینه‌ای نمی‌پرداختند.
  • بخش مهمی از ترافیک با رشد شبکه‌های اجتماعی کاهش یافت.
  • تبلیغات بنری از نظر اقتصادی رو به افول رفت.
  • بازار تبلیغات دیجیتال ایران نقدینگی پایدار نداشت.

وقتی تنها «سوخت» مدل اقتصادی شما تبلیغات است، هر لرزشی در بازار، کل سیستم را تهدید می‌کند.

با کاهش کلیک، کاهش سفارش آگهی، و کاهش ترافیک، این سرویس‌ها وارد چرخه‌ی کاهش درآمد / کاهش توان فنی / افت کیفیت / کاهش بیشتر کاربر / کاهش بیشتر درآمد شدند.

 

۲. بی‌توجهی به تغییر رفتار کاربران: نبرد صبر با سرعت

وبلاگ‌نویسی یک رفتار خاص است: نوشتن طولانی، تفکر عمیق و انتشار دوره‌ای محتوا 🤓

اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک، توییتر و بعدها اینستاگرام، رفتار کاربران اینترنت تغییر کرد:

  • مصرف سریع‌تر محتوا
  • تولید لحظه‌ای
  • کمتر نوشتن، بیشتر تصویر و ویدیو
  • دریافت بازخورد فوری
  • الگوریتم‌هایی که توجه مخاطب را اسیر می‌کردند

وبلاگ‌ها بر پایه‌ی نظم و صبر ساخته شده بودند؛ شبکه‌های اجتماعی بر پایه‌ی سرعت و اعتیاد.

در منطق The $100 Startup، کسب‌وکار باید به «درد» مشتری پاسخ دهد. مشکل این بود که «درد» کاربران از «نیاز به نوشتن عمیق» به «نیاز به دیده‌شدن فوری» تغییر کرد و این سرویس‌ها برای درد جدید، درمانی نداشتند.

آن‌ها محصولاتی بودند از عصر وب 1.0 که در دریای وب 2.0 بدون نقشه و GPS رها شده بودند 🥶

 

۳. ضعف در نوآوری و تجربه کاربری: توقف در زمان

در کسب‌وکارهای موفق کوچک (آن‌طور که The $100 Startup توضیح می‌دهد)، کلید موفقیت «اختراع دوباره چرخ» نیست، بلکه بهبود تجربه‌ی موجود و ساده‌سازی زندگی کاربر است.

اما پلتفرم‌های وبلاگ‌نویسی ایرانی سال‌ها با همان ظاهر، امکانات، و ساختار دهه ۸۰ شمسی باقی ماندند. این ضعف‌ها ملموس بود:

  • محیط مدیریت وبلاگ قدیمی و سنگین
  • ابزارهای تولید محتوا ابتدایی
  • عدم پشتیبانی جدی از موبایل
  • نبود اپلیکیشن اختصاصی
  • نبود گسترش امکانات درآمدزایی برای نویسنده
  • توسعه کند یا متوقف
  • زیرساخت ضعیف و مشکلات امنیتی

در دنیایی که وردپرس، ویرگول، مدیوم و ساب‌استک تجربه‌های مدرن و لذت‌بخش تولید محتوا ارائه می‌کردند، این پلتفرم‌ها عملاً از رقابت جا ماندند.

 

۴. شکست در خلق ارزش: تله‌ی استراتژیک (نه برای کاربر عادی، نه برای کاربر حرفه‌ای)

به‌گفته‌ی The $100 Startup مردم برای چیزی پول می‌دهند که در زندگی‌شان یک تغییر واقعی ایجاد کند.

سرویس‌های وبلاگ‌نویسی قدیمی، در یک تله استراتژیک گیر افتادند: آن‌ها نه کاربر عادی را حفظ کردند و نه کاربر حرفه‌ای را جذب نمودند 🫤

  • کاربر عادی به سمت شبکه‌های اجتماعی (بند ۲) رفت.
  • کاربر حرفه‌ای (بلاگری که می‌خواست برند شخصی بسازد، فروشگاه راه بیندازد یا کنترل کامل روی محتوایش داشته باشد) به سمت WordPress (روی هاست/سرور خودش) رفت.

این سرویس‌ها هیچ مسیر «ارتقا» یا «ارزش افزوده» مشخصی برای سازندگان محتوا نداشتند. نویسنده‌ها هیچ مسیر واضحی برای کسب درآمد🤑، رشد مخاطب، تحلیل رفتار کاربران یا حتی ساخت برند شخصی نداشتند.

در مقابل:

  • یوتیوب مدل درآمدی شفاف داشت.
  • اینستاگرام مسیر سلبریتی‌سازی فراهم کرد.
  • تلگرام ابزارهای کانال‌داری با رشد سریع ارائه داد.
  • وردپرس امکان ساخت یک «کسب‌وکار» کامل را می‌داد.

در یک مقایسه ساده، نوشتن در میهن‌بلاگ برای بسیاری از افراد دیگر «سرمایه‌گذاری» نبود؛ تنها یک نوستالژی بود 🥹

 

۵. یک بهانه و یک واقعیت: آیا فضای سیاسی مقصر بود؟

شاید گفته شود که فشار محیطی، فیلترینگ و فضای سیاسی بسته‌تر، و ریسک نوشتن با هویت واقعی دلیل افول عمیق وبلاگ‌نویسی بود. این فشار، قطعاً یک «کاتالیزور» بود. اما این فشار، ضعف‌های ساختاری آن پلتفرم‌ها را آشکارتر کرد و کاربران را برای پیدا کردن گزینه‌ی جایگزین، مصمم‌تر ساخت. 🤫

اما این یک بهانه کافی برای شکست این پلتفرم‌ها نیست.

شاهد ماجرا، امروز است. در حالی که فضا به همان اندازه (و حتی بیشتر) بسته است و پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام و یوتیوب فیلتر هستند، اما همین پلتفرم‌ها به قطب‌های اصلی کسب‌وکار مبتنی بر محتوا در ایران تبدیل شده‌اند.

این نشان می‌دهد که «نیاز» به تولید محتوا و «اشتیاق» به کسب درآمد از آن، هرگز نمرد؛ بلکه صرفاً «مهاجرت» کرد. 😉

در واقع، اینستاگرام همان «ارزش افزوده» و «مسیر درآمدی» را به کاربر داد که پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ از ارائه‌ی آن عاجز بودند. آن‌ها نه تنها در رقابت فناورانه (نوآوری) شکست خوردند، بلکه در رقابت بر سر «خلق ارزش اقتصادی برای کاربر» نیز بازنده‌ی مطلق بودند.

با نگاه The $100 Startup، آن‌ها نتوانستند به سازنده‌ی محتوا نشان دهند که چرا ماندن در آن پلتفرم، حتی با وجود ریسک‌هایش، «سودآور» است 🧐

 

۶. فقدان تیم‌های چابک و مالکیت حرفه‌ای

کسب‌وکارهای کوچک موفق در نگاه کتاب The $100 Startup، معمولاً توسط تیم‌های کوچک، پرانرژی و تمرکزگرا اداره می‌شوند.

اما سرویس‌های وبلاگ‌نویسی ایرانی با مسائل سازمانی مواجه بودند:

  • جابه‌جایی مالکیت
  • مدیریت غیرحرفه‌ای
  • نداشتن تیم فنی متمرکز
  • بی‌ثباتی تصمیم‌گیری
  • کمبود سرمایه‌گذاری توسعه‌ای
  • عدم شفافیت برنامه‌های بلندمدت

در دنیایی که نیازمند سرعت، بازطراحی مداوم و پاسخ‌گویی سریع به تغییرات بازار بود، این سرویس‌ها با ساختارهای قدیمی و سنگین اداره می‌شدند 🥺

 

۷. تکنولوژی فرسوده و گسترش هزینه‌های نگه‌داری

با افزایش سن یک پلتفرم، هزینه نگه‌داشت آن بالا می‌رود:

  • دیتابیس‌های قدیمی و حجیم
  • عدم استانداردسازی
  • خطرات امنیتی
  • نیاز به مهاجرت سرورهای جدید
  • هزینه‌های توسعه برای هماهنگ‌شدن با استانداردهای جدید

این فرسودگی، نتیجه‌ی مستقیم مدل درآمدی شکست‌خورده (بند ۱) و نبود سرمایه‌گذاری توسعه‌ای (بند ۶) بود. در حالی‌که درآمد کاهش یافته بود، هزینه‌ها سنگین‌تر و سنگین‌تر شد. در نهایت، خاموش‌کردن پروژه از ادامه‌دادن اقتصادی‌تر بود. 🫥

 

جمع‌بندی: افول یک نسل، نه شکست یک محصول

پرشین‌بلاگ و میهن‌بلاگ «شکست نخوردند»؛ آنان تمام شدند.

اما این یک «تمام شدن» طبیعی مانند دوران نوار کاست یا اینترنت دایل‌آپ نبود؛ این یک شکست استراتژیک در تعریف «ارزش» بود.
واقعیت این است که «نیاز» به محتوا و «نیاز» به کسب‌وکار مبتنی بر محتوا نمرد، بلکه به جایی مهاجرت کرد که ابزارهای بهتری برای رشد و درآمدزایی ارائه می‌داد —حتی اگر آن ابزارها فیلتر شده و کار با آن‌ها سخت‌تر بود. 🤨

آن‌ها محصولاتی بودند که مأموریتشان را انجام دادند، اما نتوانستند خود را با عصر جدید وفق دهند. در این داستان یک درس کلیدی از The $100 Startup باقی می‌ماند:

کسب‌وکاری که نتواند «ارزش» را دوباره تعریف کند، دیر یا زود از صحنه حذف می‌شود. حتی اگر اولین باشد. حتی اگر محبوب باشد. حتی اگر نوستالژی باشد.

سرویس‌های وبلاگ‌نویسی ایرانی نتوانستند مدل درآمدی پایدار، ارزش افزوده‌ی ملموس برای خالق محتوا، نوآوری مستمر و تجربه‌ی مدرن ارائه دهند. در دنیای دیجیتال، همین کمبودها کافی است تا یک ستاره‌ی قدیمی به آرامی خاموش شود.💫


به زودی در مقاله ای دیگر می‌نویسم که اگر امروز قرار باشد یک «پرشین‌بلاگ» یا «میهن‌بلاگ» جدید متولد شود، چه باید بکند و چه نباید بکند تا نه‌تنها شکست نخورد، بلکه شانس موفقیت واقعی داشته باشد.🤩

 

۰۴/۰۸/۲۵
محمد

لذت بردم از این تحلیل و یاد گرفتم. منتظر مقاله بعدی هستم.

تصمیم راه‌اندازی وبسایت دارید؟

همین امروز سفارش خود را قطعی کنید

سفارش طراحی سایت 🚀
سفارش و سوال خود را مطرح کنید!
جعفر نقی زاده طراح سایت برنامه نویس وب جعفر نقی زاده آخرین فعالیت لحظاتی پیش